خرید بک لینک

اقدس پرچونه

گزارش‌های تازه درباره «اقدس پرچونه» منتشر شده است. طبق گزارش‌های موجود، از خوشحال بودن می ترسم! باید اعتراف کنم. آخرین بار که احساس خوشبختی کامل کردم بیشتر از ده سال پیش بود. اون روز تابستونی تیرماه که با مامان از باغ برمیگشتیم. توی جاده آسفالته ی... در ادامه مهم‌ترین نکات این گزارش ارائه شده است.

از خوشحال بودن می ترسم! باید اعتراف کنم. آخرین بار که احساس خوشبختی کامل کردم بیشتر از ده سال پیش بود. اون روز تابستونی تیرماه که با مامان از باغ برمیگشتیم. توی جاده آسفالته ی تمیز که دو طرفش پر از باغ بود قدم می زدیم به امید اینکه یه تاکسی و ماشینی چیزی پیدا بشه و ما رو ببره خونه. کلی زردآلو داشتیم و میوه های دیگه. اولین تابستونی بود که بعد از قبول شدن توی دانشگاه تجربه میکردم. اولین تابستون بدون نگران بودن برای آزمونی به نام کنکور. قرار بود روز بعدش برادرم اینا هم که یه شهر دورتر زندگی می کردن بهمون ملحق شن و جشن عروسیشونو بگیریم. کلی خاطرات از دانشگاهم آماده کرده بودم که براش تعریف کنم. و روز بعد و بعدترش... خبر شوک آور تصادف وحشتناک. دیگه من دختر خوشبختی نبودم. و از اون به بعد حتی از احساس خوشحالی می ترسیدم. نمی دونم از کجای مرگ بیشتر بدم میومد. شاید از تجمع اونهمه آدم مزاحم توی خونمون برای مدتها و فیلم بازی کردنشون... نمی دونم...

یه ماهی میشه قرص ضد افسردگی میخورم. نه بیشتر از یه ماهه. واقعا تاثیر داشته. واقعا گاهی از ورزش کردن ساده لذت می برم. واقعا گاهی از خوابیدن و حتی باد خنک کولر و زنده بودن. از اینکه سقفی بالا سرم هست. و می ترسم! بعد اون تصادف بارها خواب مرگ تک تک اعضای خانواده رو دیدم. انگار مغزم خواسته دیگه شوکه نشم هرگز. حالا بعد یه بی حالی ساده بابا تمام وجودم پر از وحشت شده. می ترسم خوشحال باشم. به بخش پخته تر مغزم بهم میگه اصلا ما به دنیا اومدیم که بمیریم و انقدر مرگ باید ببینیم و اصلا مگه میشه جلوی این اتفاق رو گرفت؟ یه بخش مغزم میگه اصلا چرا باید بهش فکر کرد؟ بذار شادی ها و غم ها یهو غافلگیرت کنن. و من که متنفرم از غافلگیری...

نمی دونم... شاید همه اینها تاثیر مالیخولیای دیشبه... شاید شاید... چقدر خسته ام. کاش میشد آدم مغزشو گاهی بذاره کنار و توی بدنش زندگی کنه. این یکی از تکنیک های مدیتیشنه که به سختی می تونم برای یکی دو ثانیه بهش برسم اونم فقط گاهی...

باید بپذیرم اینا افکار مزاحمه... اصلا باید برای این قسمت مغزم که اینارو تولید میکنه اسم بذارم. چی بذارم؟ اقدس پرچونه؟ اوهوم خوبه... اقدس داره میگه خب الانم تیرماهه! تییییر! وقتی تعدادی نوه به خانواده افزوده بشه باید تعدادی ادم چی؟!!!

خفه شو اقدس! :))

برچسب: نویسنده: elnote تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 9:20

صفحه بندی