نمی دونم دقیقا کجا خوندم که میگفت: تا حالا دقت کردین ما توی خواب گوشی نداریم و با گوشی کار نمیکنیم؟!
اما عارضم که بنده توی خواب هم گوشی میبینم، هم باهاش پیام می دم ، هم بقیه جواب پیام منو میدن! نمونه ش دیشب. چند وقت پیش دختری که توی کتابارائهی کار می کرد یهویی بی مقدمه از مدل موهام تعریف کرد. دفعه بعد که رفتم بی مقدمه گفت دوست داری طراحیهای منو ببینی؟ و منم پذیرفتم. بعد شمارشو داد بهم که توی تلگرام بهش پیام بدم و بهم بگه از طراحی کی الهام گرفته برای کشیدن اونا. منم بهش پیام دادم اما یه هفته میشه که جواب نداده.
حالا دیشب پیام داد و معذرت خواست دیر جواب داده و یه نفر رومعرفی کرد و کلی عکس تصویرگری فرستاد و کلی حرف زدیم. در زمان حاضر صبح بیدار شدم و رفتم تلگرامم رو چک کردم و متوجه شدم همش خواب بود!!! و هنوز جواب نداده!!! و من توی کف مغزم هستم که چطور یه اسم خارجی پیدا کرده و شخصیت تصویرگر کتاب کودک بهش داده و بعد براش نقاشیهای عجیب هم کشیده!
پووووووف... بعضی صبح ها که بیدار میشم احساس میکنم هنوز وارد ماتریکس واقعیت نشدم و هنوز نمیفهمم کی ام و کجام... در روز جاری از اونها بود.
دلم میخواد آغاز کنم یه داستان بنویسم. یه رمان بی نهایت جادویی و تخیلی. شاید باعث بشه تلخی این سرنوشت دسته جمعی که من و مردم کشورم دچارشیم توی کامم کمتر حس بشه...
برچسب:
نویسنده: elnote