یه هفته ای میشه با قرص ملاتونین شبها خوابیدم. امشب اما نه... اومدن صدای جیرجیرک از پشت پنجره دوجداره و طبقه ی چهارم اپارتمان عجیب نیست؟!! آخه فسقلی تو چطوری اومدی این بالا؟! یا شایدم روی درخت های روبرویی؟!
ولی خدا جانم فکر کنم تو فرستادیش نه؟ شاید می خوای آشتی کنی و بگی وجود داری؟ شاید خیلی عاشقم هستی و خواستی یه کار باحال بکنی؟ شاید بالاخره قانع شدی که شیرینی جات خیلی دوست ندارم و دلم نمیخواد پشت پنجره برام شکلات بذاری و بجاش رفتی از توی طبیعت چند تا ویولونیست برای خواب امشبم اجاره کردی؟ هر چی که هست فرکانس صداش خیلی آرامش بخشه.... ته ته تابستون و دل انگیزی شبهاش به این صداهاست اصلا. و آره، آره، معلومه که بابت اینهمه عشق و محبتت ممنون و شکرگزارم. باعث میشه با لبخند بخوابم. میشه صبح یکم دیرتر خورشید دربیاد؟
اهان دیگه دارم لوس میشم؟ باشه باشه...
برچسب:
نویسنده: elnote